سلام
نخست: همطاف از نعمت وجود گرامیوالدین برخوردار است.
سالمندی مزایایی دارد و معایبی
یکی از مزایاهایش همین کفاره ندادن روزهخواری است. امروز متوجه شدم (در تماسی که با دفتر امام جمعه شهر داشتم) والدین عزیز که بابت کهولتِ سن، روزه نگرفتند نیازی به پرداخت کفاره هم ندارند. بَهبَه
بعد: ارجمندبابا، آخر هفته از کمردرد، شاکی بودند و خواستند برویم دکتر. دُرست قبل از تعطیلاتِعیدِفطر، پنجشنبه شب.
پزشکِ خوش انصاف هم برای ایشان مسکن تجویز فرمود. باکلوفن25 + ناپروکسن500 و
دردسر ما شروع شد.
شرح و تفضیل دارد ها
همان شب درد ساکت شد ولی فرداروزش! خوابآلودگی و گیجی شروع شد. جمعه با یک داروخانه شبانهروزی تماس گرفتم و قرارشد به جای دو بار در روز (هر12ساعت یک قرص) به همان یک بار در روز قناعت کنیم.
روز شنبه فقط بعد از ناهار، مسکنها! رو خوردند. ولی حواسپرتی و در ادامه روانپریشی به دنبال داشت. برخلاف روز قبل که اغلب خواب بودند حالا بیخواب شده بودند.
اذیت شدیم و نگران.
خب اینکه ندانی چطور بروی دستشویی! ترسناک است.
یا مبهوت ندانی با استکان چای چه کنی!
یا یک خاطره و ماجرا رو از زمانهای جوانی تعریف کنی و بیش از نیمساعت مرتب تکرار کنی و تکرار کنی.
شب را بیدارخواب گذراندیم و فرداصبح پزشک آوردیم بالای سرشان.
( با اورژانس 115 تماس گرفته بودم ولی چون تستقند و فشارخون هیچکدام بالا یا پایین نبود اپراتور پیشنهاد داد ابتدا یه پزشک از نزدیک ویزیت کند)
پزشکِ جوان هم پس از شرح حال و معاینه fast... خواست از 115 کمک بگیریم!
اعزام به بیمارستانِ نزدیک و نوارقلب و آزمایش خون، وصل سرم و درانتها توصیه پزشک اورژانس برای سیتی اسکن مغز
در نتیجه خروج از
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
نخست: عجیب و نجیب و شریف و حریف
حمیدرضا غیرت نشون داده و درست و بجا رفتار کرده
ناهی از منکر شد و رفت جلو ولی
شنیدم که گفتند: فیلم رو دیدید؟! رفتار آن دختر را دیدید؟
به نظر شما دخترها با آن اراذل و اوباش ناآشنا هستند؟!
درسته به نظر من هم رفتار دخترک! شبیه یه دعوای مرسوم دوست پسر دوست دختری است.
بااینهمه این دلیل خوبی نیست که بگوییم مزاحمتی در کار نبوده و نباید دخالت می کرده
ما مسلمانیم. شاید مزاحمتی در کار نبوده! ولی عمل، منکر و زشت است. حتی با رضایت عاملین.
(خیلی حرف نوشتم ولی بیشتر واگویه شد فقط این نقل قول از مادر حمیدرضا:
بچه ام خیلی ساده رفت، با چاقو به قلب و پشتش زدند ولی باز هم از دختر مردم دفاع می کرد؛ کجاست آن دختر که ببیند من چه می کشم؛ خدای من.)
ننگ بر خانواده آن چاقو کشها
و شرم بر خانواده آن دخترها.
بعد: حجاب و عفت! حافظ سلامت جامعه است.
همه ما میمیریم. بعضی گمان میکنند نه تولدمان اختیاری بوده نه مرگمان
ولی من مخالفم
هم تولدمان انتخاب خودمان بوده هم مرگمان می تواند انتخابی باشد.
این مرگ غیرتمندانه، گوارای وجود این پدر جوان.
افتخار این رفتار شجاعانه برای خانواده اش
و
قصاص با لعن و نفرین بر آن پسرها و خانوادههایشان
و
عذاب وجدان و سرافکندگی برای آن دختر ولنگار و خانوادهاش
۰۲/۰۲/۱۱
۳
۰
همطاف یلنیـــز
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی